my films in youtube

  • jamined 13 vidéos

10 sept. 2008

آنان را كه دوست داريم هرگز نميميرند

Jamileh Nedai
آنان را كه دوست داريم هرگز نميميرند . اين حس را در غربت چشيده ام . به خودم ميگويم خيلي ها در ايران هستند ، ومرا كه راه نميدهند يك روز راه خواهند داد و ديدارها تازه خواهد شد. در غربت تئاتر ايران هم در غربت است . كار زياد ميشود امّآ تئاتر نيست . اوّلين دليل اينكه تماشاچي تئاتر نداريم . تماشاچيان آدمهاي غمگيني هستند كه از ريشه دور افتاده اند ، و حرفهاي دلشان را انتظار دارند . در مقابل كار خوب تئاتري گيج ميشوند و در مقابل پيامهاي آبكي هيجان زده . بدتر اينكه بعضي بطور جدّي خودرا در توهّم تئاتر غرق كرده اند و دكانداراني كه درشرايط ديگر حتماً بقّاالي را بيشتر به صرفه ميدانستند داعيه دار فرهنگ در تبعيد شده اند . اغر ا ق نكنم گاهي كار زيبايي ميبيني كه به دليل نبود تماشاچي ، چون بغضي در گلوي گروه ميماند. زاهد متني را( به فرانسه ) از هدايت كار كرده بود كه قبل از آنكه به رشد اجراهاي متعدد برسد ، تمام شد .كار فوق العاده دقيق و زيبا بود.. تابستان نود و هفت ، شكوه ، دعوت ساعدي را براي كنفرانس بنياد در پاريس اجرا كرد . كار او دقيق بود اما تماشاچيان فرياد سياسي ميخواستند.. نيلوفر بيضايي با استعداد خارق العاده متوني مينويسد و به صحنه ميبرد كه پيامهاي دل خنك كن دارد امّا ربطي به تئاتر ، لااقل آنطور كه ما ميشناسيم ندارد .اين روز ها متني نوشته و به صحنه برده ، از من هم نظر خواسته ، نميدانم چه بگويم كه آزرده نشود . متن در باره دو هنرپيشه جوان است كه ميخواهند زندگي كاري دو هنرپيشه زن نسل پيش را كه آنتيگون و مدآ كار ميكرده اند بررسي كنند ، يكي ازين زنها در ايران مانده و ديگري به غربت گريخته است . نيلوفر چنان در ميان جاهلان تئاتري وضدّ زن گير كرده كه تمام نيرويش صرف دفاع از ارزشها در مقابل مزخرفات باب طبع قدرت ميشود و تئاتر فراموش ميشود. سرت را درد مي آورم ، صحبت تلفني ماست كه مرا پر حرف ميكند .حرفهاي تمام اين سالها. فهيمه جان پروژه فيلم بيژن بدون تهيه كننده كه نميدانم اصلاً كجا پخش خواهد شد از آنجا پيدا شد كه ديدم اين طرف و آنطرف اطّلاعات غلطي در مورد كار او ارائه ميشود . و از آنطرف نسل جواني پيدا شده كه ميخواهد بداند كه نسل گذشته چه كرده است ؟ فهيمه جان به دليل حرفه ام امكانات فنّي را دارم .اما تحقيق وقت زيادي خواهد برد . ميخواهم از شروع كار بيژن ، هنرستان دانشگاه ، گروه هنر ملّي ، كارگاه ، جشن هنر ، تئاتر شهر ، لوس آنجلس ، مرحلهٌ كار تئاتري بيژن و دوبلاژ ، راديو ، كانون پرورش فكري كوكان و نوجوانان ، قصّه براي كودكان ، موسيقي و شعر بيژن تحقيق كنم . در پاريس با آربي ، غفّاري ، زاهد صحبت كرده ام . براي تصاوير و مصاحبه ها حدود ده ساعت فيلم دارم . به پراگ و لوس آنجلس و تورنتو و نيويورك هم خواهم رفت . دنبال هر جور مدرك و عكس و نوشته و بروشور و فيلم هم هستم . تو نزديكترين همكار و دوست بيژن در تقريباً تمام مراحل كاري بيژن بوده يي و نظرت و همكاري ات برايم خيلي مهم است . فهيمه جان در سالهاي قبل از غربت پنج فيلم مستند براي فرهنگ و هنر ساخته بودم كه دوتا از آنها در مورد تئاتر است . در غربت يك فيلم در مورد مهشيد اميرشاهي - يكي در مورد مهرانگيز دولت شاهي و پانزده فيلم در مورد كنفرانس جهاني زنان در پكن ساخته ام كه بعضي از آنها در فستيوالها و مراكز فرهنگي مختلف نمايش داده شده است . كاش يك روز فيلمي در مورد تو بسازم . آخرين پروژه فيلم مستندم در مورد غزاله عليزاده است كه بودجه يي براي ساختنش پيدا نكرده ام. زندگي ام از راه تدوين فيلمهاي مستند ميگذرد . بعد از سالها كوشش در حرفه حرمتي دارم . اين توضيحات مفصّل را نوشتم كه بپذيري قابليت انجام اين پروژه را دارم . هرچند فيلم ساختن به تنهايي بيشتر به روٌيا ميماند..در مورد اين پروژه خود را موظّف ميدانم . اگر تاريخ خودمان را ننويسيم ، بقيه دست و پا شكسته نمي دانم چه خواهــــــند نوشت ؟

‬ زمان و مكانJamileh Nedai

آوريل 1997 فروغ عزيزي در دورهٌ <<باران كلمات>> * ، اسطوره ها و نشانه ها از قديم تا جديد مشغله ذ هني اش بود . و در تمام اين نشانه ها با انتخابي آزادانه از ماده و رنگ ، به دنبال انسان و جاي انسان در جامعهٌ مدرن ميگشت. در دوره اخير ،ا مّا انسان او فقط در جستجو و شناخت دوباره وبيان امروزي اسطوره ها نيست ، انسان امروزي تابلوهاي فروغ ، به انسان ديگر مي انديشد . انسان جديد ، باانسان ديگر گفتگو دارد . در فضاي جديد ، رنگها تپش ديگري به زندگي داده اند. رنگها ، رقصان در پروازي بي نهايت ،از گذشتهٌ منجمد، رها شده اند و با زبان جديد ، به انسان نيرو مي دهند. در افسانه هاي قديمي ، پريان آواز خوان اقيانوسها ،با نواي جادويي صدايشان ماهيگيران و دريانوردان را به قعر درياها مي كشاندند . آنها نشانهٌ مرگ بودند. اوليس ، در سفر هاي درياييش ، به گوش خود و پاروكشان كشتي اش ، موم فرو ميكند .، تا بتواند از آواز پريان و جادوي صدايشان بگريزد و نجات پيدا كند. در نزاعي ديگر با پريهاي دريايي ،ارفه با نواي چنگ و آوا ي مردانه اش چنان بلند مي خواند كه صدايش ، صداي آنها را محو ميكند، و پريان پس از خودكشي دسته جمعي ،به سنگ هاي سخت كوهها تبديل مي شوند و براي هميشه خاموشي مي گيرند. اوليس و ارفه دو قهرمان مرد افسانه ها ، از آواي زن ميگريزند. زيرا صداي زنان وسوسه انگيز و مرگ آور است. امّا پريان فروغ، آوايشان تبديل به كلمات قابل درك شده است، كلماتي، طلايي و نقره يي كه نور مي پراكنند و ظلمت شب ديگر ترس آور و كشنده نيست . ديگر انسانها به خرافه و جادو ها و ناشناخته ها، متّكي نيستند. عصر جديد براي فروغ ، عصر ديگرباره انديشيدن و دوباره آفريدن اسطوره هاست.در تعريف فروغ، رنكها ، قهرمانان مرد و پريهاي ترس آور زن را تبديل به انسانهاي معمولي و زميني كرده اند. انسانهايي كه به كمك انديشه و تبادل كلمات، از آسمانهاي وهم آور رها شده، وخود حاكم آسمانهايند. پرواز و تبادل كلمه، دو تم دايمي تابلوهاي اخير فروغ است. تابلوي آدم و حوّا خلق دوبارهٌ افسانه ها در باره اوّلين برخورد زن ومرد است . دو فضاي بزرگ رنگي بر تابلو، نماي حسّ، بيان، و حضور زن و مرد ا ست ، كلماتي كه بين آنها رد و بدل ميشود، انگار هرگز به زبان نيامده اند . فروغ با بيان امروزي اش از اسطوره زمان و مكان يگانه اي به دو انسان زن ومرد مي دهد . و بارش كلمات ، بين دو انسان، حرفهاي بر دل مانده وگفته نشدهٌ همهٌ زمانهاست . ديگر زن اين زمان، موجود فاقد عقل و در نتيجه فاقد كلام نيست . زن بافضايي كه اشغال كرده است ، متّكي به كلام است . كلاماتش در محيط دور و بر به درستي بر تابلو نشسته است و نوع رقصان و براّ ق حرفهايش ، به گوش رنگ ديگر ، مرد مقابل ميرسد ، بي آنكه او را دچار وسوسه هاي مرگ آور كند . گفتگو و هماهنگي دو موجود بر تابلو، زندگي امروز را مي آفريند. اين دو فضاي رنگي ، دو اسطورهٌ امروزي شده و تبديل شده به وجود ، يعني موضوع اصلي ، هم به هم شبيه اند ، چون تكه هاي همگون يك فضا هستند. و هم متفاوتند ، چون رنگهاي متفاوتي دارند مثل تفاوت جنسي زن ومرد. براي فروغ هر دو موجود بازيگران و سازندگان تاريخند. ديگر مرد ، بر ديگري كه زن نام دارد بر تري ندارد و كلام در اختيار كامل او نيست . از لحظه اي كه برابري درفضا و مكان به هر دوداده شده ، اين دو در امواج كلام شناور ميشوند،و به همديگر جان و زندگي مي دهند. برابربودن واز آن طرف متفاوت بودن آدم و حوّا بر تابلوي فروغ، جدايي و تقابل نمي آفريند . بلكه تفاوتهاي دو موجود، از انها مجموعي همراه ميسازد. و هر كدام در حالي كه رنگ مستقل و متفاوت خود را دارند، همزمان، گوياي خود و ديگري هم هستند. اسطوره در كار فروغ، ديگر تصوير خاك خورده و قديمي و قهرمان گويي ندارد .اسطوره مادّه اوليه اي ست كه فروغ با مهارت ودرايتش ، شادي وحّس پرواز و لذّت آزادي را منتقل ميكند. جميله ندايي *25 تا 18 ماه مي ، نمايشگاه نقّاشي فروغ عزيزي در مركز فرهنگي انجمن ايرانيان وال-د- مارن ، در حومه پاريس بر قرار است.. *تيتر نمايشگاهش، در گالري لسان ( Les Cent)، پاريس 1990

افسوس



 چند نكته انتقادي در مورد برنامه 14 مارس1999 پاريس
  برنامه زنان چپ  امسال در پاریس بسیار مهم بود .
 طیف چپ برای تخريب انجمنهاي زنان در پاریس  از سال 1985 تا امروز در پاريس كوشش فراواني انجام داده است و این اولین
  بار از طرف تمام طیف چپ در پاریس ، قدمی كوچك ،  اما بسیار   قابل تقدير است
  اما  متاسفانه  برنامه بسیار آشفته بود و موضوعهايي كه پشت هم مي آمد ربطي به يكديگر نداشت

 عدم بحث و گفتگو با سالن غير  دموكراتيك و بخصوص سوٌ تفاهم انگيز بود  . و نكاتي كه بد فهميده شده بود ، بسياري مواقع به قضاوت نا درست در مورد سخنرانان  انجامید
-
 حضور نسرين رضایی  زندانی سیاسی زیر هیجده سال در زمان شاه مهمّ و گفتارش لازم بود ، حيف كه بعد سوٌال و جواب نشد كه بعضي نكات روشنتر شود
- فيلم تظاهرات زنان ايران ضدّ حجاب اجباري بايد بعد از گفتار نسرين پخش ميشد. عدم توجّه زنان مبارز به نام فيلم كه آن را فيلم حجاب مينامند ، واقعاً نه تنها تاٌسّف آور ، شايد حاكي از بي اعتقادي دروني آنان به مبارزه آزادي طلبانه جنبش زنان است
 - بحث عزيزه بسيار طولاني و بد فهمي بخصوص در مورد اسلام سياسي ايجاد كرد . پرداخت فقط به يكي دو قانون ضدّ انساني کافی نبود

بزرگداشت زنان مهم تاريخ ، ايران اراني ، رزا لوكزامبورگ ، سيمون دو بوار بايد كنار هم بيان ميشد. در اين شكل کاملا زائد بود و بي معني جلوه كرد . شاید بهمین دلیل بحث من در مورد سیمون دوبووار را حذف کردند
- بحث مهمّ مهري زند  در مورد فرهنگ پدرسالاري بدون بحث با سالن ناقص ماند . وبخصوص  نبايد يادداشت شاعر میم آزرم در دفاع از فردوسی خوانده میشد.  .  اشارات مهم مهري به سخنان بزرگان شعر و ادب در زبان فارسی زن ستیزی رایج براي سركوب زنان بود
 گفتار شهلا شفيق كه قرار بود به  سخنراني های سمینار   برلن بپردازد ، به درد دلهاي خصوصي  تبدیل شد و نه تنها توهين آميز بلكه نشان از عدم احترام او به ديگران و بخصوص مبارزات زنان ایران بود  . نظرهاي گوشي و عامّش در مورد فمينيسم ومبارزين فرانسوي نشان بي علاقگي و عدم اعتقادش به مبارزات زنان است . نظرش در مورد دوبوار كاملاً غلط بود و دقايق طولاني به فاميل چپ به خصوص فداييان حاضر پرداختن ، وقت كشي بودو طلب محبوبيت شخصي. كاش کمی تخقیقات زنان فمینیست فرانسوی را بخواند
 معرّفي انجمن مردان فمينيست كاملاً زائد بود
.. وقتي حتّا يك گفتار تئوريك و يا حتّا تحليلي از وضعيت زنان وجود ندارد زنان برنامه ريز ، عدم آگاهي و عدم علاقهٌ خود را به مبارزات زنان ابراز كردند 
- بحث افغانستان موقعي معني پيدا ميكرد كه بحث زنان تاجيكستان و گفتگو با سالن امكان داشت

- حذف سيزده دقيقه در مورد سيمون دو بوار يك عمل سياسي ، و ردّ آشنايي با مباحث اصلي مبارزات زنان ، ومخالفت با جنبش مستقلّ زنان و سخنگويش جميله ندايي بود
             .  كاش اینهمه تلاش بیهوده به گفتگو و پيشبرد اهداف مبارزات زنان كمك کوچکی ميكرد

17 août 2008

Valse avec Bashir باجه کسی میرقصیم


جمیله ندایی

حجاب اجباری
با چه کسی میرقصیم؟ { 1}

خانم فاطمه صادقی دلم برایتان می سوزد.
این روزها مطلب خانم فاطمه صادقی دست به دست میگردد.
خانمی از خانواده مذهبی واز نزدیکان حکومت به انتقاد برخاسته است.
در مطلب " حجاب " مهمترین نکته ، جسارت اوست در مقابل مذهبیون .
آیا قلم او را هم خواهند شکست؟
به عمق جملات که نگاه میکنم دستهای بسته اورا می یبینیم .محدودیّت هایش را میبینم. فاطمه ناگهان چشم باز کرده است و می خواهد ببیند. او خسته و دلزده از همه زندگی گذشته تصمیم دارد به جنگ زورگویان و صاحبان قدرت برود. و اتفاقا در شرایط فعلی نگاه به وضعیّت وخیم زنان و جوانان به او و به همه دیگران فرصت مکث کردن، فرصت ، شاید ، اندیشیدن بدهد.
با شکستن قلم دیگران، همه دیگران و همه بد فهمی های موجود جوانانی چون خانم صادقی با صمیمیّت و نگاه به زندگی خود دریافته اند نه تنها کودکی آنها ، بلکه جوانی و آینده آنها از آنها دزدیده شده است. این جوانان متاسّفانه حتا در انتقاد از ارزشهای موجود با همان دریافت و همان تعاریف به جنگ بی عدالتی و ظلم میروند.{3}

خانم صادقی با جدّیت به موضوع زنان نگاه میکند و خود را موظّف کرده است که تا آنجا که میتواند بنویسد و افشا کند. در مطلبی به زندگی سه زن میپردازد که در زندگی کوتاهشان به شرایطی که به آنها تحمیل شده ،  نه گفته اند. سوّمین زن امابوواری ست.  زن خیالی گوستاو فلوبرت در رمان مادام بوواری که دو قرن است موضوع بحث از دیدگاههای مختلف بوده است. متن مورد بحث خانم صادقی ترجمه غرض آلود ضدّ زن جدید است که با ویراستاری سانسورچیان اسلامی ، دیگر به متن فلوبرت و شیوه نگارش فلوبرت و نگاه فلوبرت به دنیا و بشریّت ارتباطی ندارد.
گوستاو فلوبرت در نامه هایش به لوییز( زنی که دوستش دارد) توضیح میدهد چرا کنج خلوت گزیده است؟ گوستاو از ارزشهای تحمیلی رایج فرار میکند. می خواهد رمانی بنویسد علیه تمام روابط حاکم. او نه تنها قدرت سیاسی ، بلکه ارزشهای حاکم و اخلاق موجود را مخرّب و ضّد آزادی انسان میداند. اوبرای نوشتن انچه میاندیشد حتا نوع نگارش رایج را رد میکند. او شاعران و ادیبان ستایش شده آکادمی فرانسه را دلقکان حلقه به گوش قدرت مینامد. بعد از انتشار کتاب، فلوبرت را نه به دلیل شیوه نگارش بلکه به خاطر نشر مطالب مستحجن و لطمه زدن به عرف و اخلاق اجتماعی به دادگاه میکشانند. او در دادگاه در جواب مسئولان که اورا به تبلیغ فحشا و مدح زن سرکشی که آزادی را به همسر پارسا بودن ترجیح میدهد، می گوید : آقایان اشتباه میکنید،در دنیایی که شما ساخته اید متاسّفانه  اما بوواری وجود ندارد ، اما خود من هستم . منی که دنیای شما را دوست ندارم.  




خانم صادقی  حرفهای  شما شبیه حرفهای دختریست در اطریش که   در کودکی ربوده شده بود. دخترک به طرز معجزه آسایی در بیست سالگی از بند مردی که چهارده سال او را در یک زیرزمین زندانی کرده بود فرار میکند .  حرفهای دخترک حتا پس از یک هفته سرو کله زدن با روانپزشک  شبیه حرفهای شماست.
شمادر کودکی زندانی خانواده مذهبی وسنتّی ( نگویم مرتجع )  خود بودید و امروز هم متاسفانه به نوعی دیگر هستید. هنوزهم با تمام جسارتی که پیدا کرده یید ، از مرگ زود رس عالم دینی که فقط در مورد حجاب شما را قانع نکرده است احساس تاسّف میکنید .
آیا میدانید به دلیل حرفهای آقای مطّهری، چند زن شلاق خوردند ؟ چند زن شکنجه شدند؟چند زن زندانی شدند؟ چند زن اعدام شدند؟ و برای تحفیر و تخریب زنان به چند زن  تجاوز شد و تجاوز میشود؟
شما جمله " خواهرم حجاب تو کوبنده تر از خون من است" را تحمّل میکنید . چرا؟
آیا به توهمّاتی چون حجاب علیه امپریالیسم معتقد هستید؟

من برخلاف شما در کودکی شانس بیشتری داشتم . پدرم را سه ساله بودم از دست دادم. مادر جوانم خانه یی در خیابان دلگشا خرید که از فامیل پدری من دور باشد.
یادم هست همسایه یی داشنیم به نام سکینه خانوم که زن مهربانی بود . سکینه خانوم شوهری داشت که با مبارزین مذهبی علیه شاه همکاری کرده بود و در درگیریهای
سیاسی کتابهایی را به خانه ما آورد و مادرم با مهارت کتابها را در باغچه چال کرد.
مادرم سکینه خانوم را دلداری میداد که اتّفاقی نخواهد افتاد و خاطرات کودکی اش را از جنبش آذربایجان تعریف میکرد که کتابهای کمونیستی را در باغچه چال میکردند.
وتا امروز کسی پی کتابها نیامده بود. سکینه خانوم دو عروسک پارچه یی برای من و خواهرم دوخت که از همه عروسکهای دیگر بیشتر دوست داشتیم.
سکینه خانوم یک دختر به نام زهرا و یک پسر به نام جعفر داشت.
من کلاس چهارم دبستان بودم که برای جعفر آقا زن گرفتند . حیاط خانه ما بزرگ بود و سکینه خانوم جشن عروسی را در خانه ما گرفت. عروس قدش از من کوتاهتر بود و وقتی روی صندلی نشسته بود پایش به زمین نمی رسید. مادر بزرگم من و خواهرم را به گردش برد و به ما گفت ازدواج کودکان جنایت است و مادیگر حقّ نداریم با زهرا دختر سکینه خانوم و زری عروس تازه بازی کنیم.
من گاهی که دیگران سرشان شلوغ بود به پشت بام میرفتم و با زری عروس سکینه خانوم " یه قل دو قل" بازی میکردم.  زری نمیدانست شوهر داری یعنی چه؟
و سوالهای مرا نمی فهمید . زری دوست داشت کتابهایی را که میخوانم برایش تعریف کنم. داستان "هاکلبری فین" و" تام سایر"را بارها برایش تعریف کردم. موقع ازدواج کلاس دوم بوده، فکر میکنم حتا نه سال هم نداشته و در خانه شان جز کتابهای مذهبی کتابی پیدا نمیشد. می گفت خدا بزرگ است و مرا می بخشد که شوهرم را دوست ندارم . میگفت از کار خانه متنفّر است. می گفت دوست دارد رمان و داستانهای جنگی بخواند . مادر بزرگ من و مادر شوهر زری کشف  کردند که ما بعد ازظهر های گرم تابستان  در اطاقک  پشتک پشت بام ، به     بازی مشغول هستیم . و هر دو تنبیه شدیم.   زری مدتیّ غیبش زد . شنیدم چند بچهّ انداخته است . چون بدن کوچکش طاقت حاملگی نداشت . و اختلافات همسایگی ما، مرا از اخبار خانواده زری دور کرد.   بعد از سکینه خانوم ، اشرف خانوم همسایه دیگرمان در غیاب مادر بزرگم که به سفر رفته بود ، مرا مذهبی کرد. به توصیه اشرف خانوم نمازخوان عجیبی شدم شب و روز نماز می خواندم و از خدا طلب آمرزش میکردم.   خودم را مسئول مرگ پدر و گریه های شبانه مادر میدانستم. شبهای احیاء آنسال به مسجد رفتم و قرآن برسر گرفتم و به زور میخواستم در صف اوّل زنان قرار بگیرم.
 مدعی بودم که از همه آنها بهتر قرآن میخوانم و چه کسی گفته بود که باید بروم به  ته صف؟؟ یک شب  در حال کلنجار بازنان مذهبی صف اوّل بودم که مادر بزرگ رسید و به آنها گفت که این حرکات  مسلمانی نیست . و آنها چیزی از دین نمیدانند. نمی دانم چرا هیچکدام با مادربزرگ بحث نکرد. او مرا قانع کرد که به خانه برگردم.
بعد ازین تابستان مذهبی ، به محض باز شدن مدرسه با آذر و منصوره همشاگردیهایم گروه تحقیق تشکیل دادیم و سال تحصیلی به پایان نرسیده بود که تکلیفمان را با ادیان روشن کردیم . و سال اوّل دبیرستان آشنایی با تیاتر مرا بالکلّ به دنیای مدرن پرتاب کرد. وهرگز قوانین دینی و عرف سنتّی به من تحمیل نشد. بعد ها انسانهای زیادی را شناختم که به خدا و دین بخصوصی ارادت داشتند ، امّا همه در خلوت خود با خدا بودند. و در رفتارهای اجتماعی وسیاسی بی دین بودن مرا عمیقا پذیرفتند. 



{1}
در فیلم  «رقصیدن با بشیر»  آری فولمان ،فیلمسازاسراییلی به جستجوی روزهای جوانیش میرود. روزهای جنگهای بیهوده، جنگهای نابرابر.
درمیان کابوسهای شبانه  می داند شاهد کشتار بیگناهان بوده است.
کدام کشتار؟؟ کی؟؟ کجا؟؟ چرا؟؟
فیلم حکایت یک سرباز اسراییلی ست که پس از گذشت بیست وپنج سال   ازجنگ لبنان و قتل عام " صبرا و شتیلا "  به دیدن همه سربازانی میرود که با او در جبهه بوده اند.  حالا هر کدام به نحوی ماجرا را فراموش کرده اند یا با کابوسها و احساس گناه از سکوت در مقابل جنایت ، به زندگی  خاموش و محدودی تن داده اند.

فیلم از یک قهوه خانه شروع میشود . آری و دوست دیرینش بر پشت میزی نشسته اند. او و دوستش و دیگران همه چهره های گرفته و مظطربی دارند. دوست آری از کابوس دیرینش میگوید. بیست و شش سگ اورا دنبال میکنند و میخواهند او را بدرند.
او هرشب این کابوس را میبیند. همان شب آری تصویری از آن دوران را به یاد میاورد که قبل و بعدش را فراموش کرده است. از این لحظه به بعد آری فقط میخواهد بداند چه چیزی در یاد او فراموش شده و به عقب رانده شده است.
آری درین تصویر خود و دودوستش را میبیند که نیمه شب در دریای مقابل شهر بیروت مشغول آبتنی هستند. روبروی آنها شهر زیر بمباران روشن میشود واسمانخراشها تخریب میشود.

 روایت رایج اینست که فالانژهای مسیحی به انتقام قتل بشیر   .... در جنگهای داخلی لبنان ، ساکنین دهات « صبرا و شتیلا» را در یک شبانه روز قتل عام کردند. گویا شارون در جریان بوده است. و به ژنرالهای اسراییلی دستور داده است که سربازان اسراییلی شهر را محاصره کنند و فقط شاهد قتل عام باشند.  شدّت جنایت انقدر وخیم است که یک خبرنگار اسراییلی نیمه شب به شارون زنگ میزند و به سرعت همه جهان ازین جنایت مهم بشری مطّلع میشوند.
سربازان جوان آن روزها بعد از گذشت بیست سال از خود می پرسند چرا به این بی عدا لتی تن دادند؟؟؟
 جوانانی که فرزندان باقیماندگان کوره های آدمسوزی بودند.
مگر نازی ها اقوام آنها را  نا عادلانه در کوره ها  نابود نکرده بودند؟
  چرا این سربازان ، در لبنان  به کشتن بیگناهان تن دادند؟؟ چرا به فالانژها کمک کردند که در مقابل چشم آنها  پیران و بچّه ها و زنان بی دفاع را قتل عام کنند؟  چرا در مقابل جنایتکاران ساکت ماندند. ؟؟؟  چرا از جنایتکاران دفاع کردند؟؟؟
آری به جای سوال صریح از دوستانش میپرسد آنشب دقیقا چه اتّفاقی افتاد.
هر کدام از همرزمان صحنه هایی ازترسهای جنگ را به یاد می آورند ، اما هیچکدام تصاویر مشترکی به یاد ندارند.   هیچکدام تصویر کابوس آری را به یاد ندارند.  این خود آری ست که در صحنه آخر فیلم تصویر کابوسش تبدیل به تصویر حقیقی میشود.
  در صحنه یی از فیلم ،یکی از سربازان به یاد می آورد که یک روز در خیابانهای   بیروت، یک جوخه  سربازگیر کرده بودند. آنها در چاله های خیابان پناه گرفته بودند  و از تمام ساختمانهای بلند به طرف آنها شلّیک می شد.   ناگهان یک سرباز از وحشت دشمن ، از پناهگاهش بیرون میپرد و می چرخد و می چرخد و به همه طرف شلّیک  می کند. چرخش دیوانه وار او به  یک رقص والس می ماند .یک والس با موسیقی  اشتراوس ...
وما ، مای تماشاچی متوجّه میشویم،  این سربازان با بشیرجمایل ، با فالانژهای بشیر رقصیده اند..
شما با که می رقصید  خانم صادقی؟      

16 août 2008

Valse avec Bashir باجه کسی میرقصیم

جمیله ندایی
 .... با چه کسی میرقصیم؟؟ ..... این روزها در همه کشورهای اروپا و آمریکا مراسم بسیاری برای یادآوری کشتار زندانیان سیاسی سالهای شصت و شصت و هفت جریان دارد. بازماندگان و خانواده ها تلاش می کنند این جنایت بشری بر یادها بماند. اما خود جنایتکاران چه میکنند؟ چگونه با اعمال ضدّ انسانی و جنایتهای خود کنار آمده اند؟ آنها در خلوت خود به چه میاندیشتد؟ کی جامعه ایران خبر خواهد شد؟ کی همه این جنایتها در ایران، در ایران بر ملا خواهد شد؟ در فیلم «رقصیدن با بشیر» آری فولمان ،فیلمسازاسراییلی به جستجوی روزهای جوانیش میرود. روزهای جنگهای بیهوده، جنگهای نابرابر. درمیان کابوسهای شبانه می داند شاهد کشتار بیگناهان بوده است. کدام کشتار؟؟ کی؟؟ کجا؟؟ چرا؟؟ فیلم حکایت یک سرباز اسراییلی ست که پس از گذشت بیست وپنج سال ازجنگ لبنان و قتل عام " صبرا و شتیلا " به دیدن همه سربازانی میرود که با او در جبهه بوده اند. آنها هر کدام به نحوی یا ماجرا را به یاد نمی آورند و یا با کابوسها و احساس گناه از سکوت خود در مقابل جنایت ، به زندگی خاموش و محدودی تن داده اند. آری فولمان زبان نقّاشی متحّرک را برای فیلمش انتخاب کرده است. انتخاب رنگهای نزدیک به سیاه و سفید و سادگی خطوط ، حسّ شاعرانه ودرونی فیلم را چند برابر کرده است... روال فیلم روال یک فیلم مستند است. یک جستجوگر با سوال و جواب ازشاهدان عینی یک دوره تاریخی می خواهذ آن دوره سیاه را بررسی کند. دوره یی که همه و هر کس به نوعی فراموش کرده است. دوره یک جنایت عظیم تاریخی. فیلم از یک قهوه خانه شروع میشود . آری و دوست دیرینش بر پشت میزی نشسته اند. او و دوستش و دیگران همه چهره های گرفته و مظطربی دارند. دوست آری از کابوس دیرینش میگوید. بیست و شش سگ اورا دنبال میکنند و میخواهند او را بدرند. او میداند جرا این کابوس رهایش نمیکند. در جوانی ، در دوره سربازی، شبی او و گروهش را به یک دهکده فلسطینی فرستاده اند که ده را آماده حمله ارتش کنند. وظیفه او کشتن سگهای ده است. معمولا سگها با واقواق کردن اربابهایشان را خبر میکنند که دشمن نزدیک است. بدین ترتیب اهالی قبل از حمله جنگجویان از خانه وده میگریزند. اودر آنشب بیست و شش سگ را کشته است. بعداز آن تاریخ سگها کابوس او شده اند. او هرشب این کابوس را میبیند. بعد از شنیدن این داستان ،همان شب آری تصویری از آن دوران را به یاد میاورد که قبل و بعدش را فراموش کرده است. از این لحظه به بعد آری میخواهد بداند چه چیزی ،چه صحنه یی از یاد او رفته و چرا؟ چرا این دوره از زندگی از ذهنش پاک شده است؟ آری درین تصویر خود و دو دوستش را میبیند که نیمه شب در دریای مقابل شهر بیروت مشغول آبتنی هستند. روبروی آنها شهر زیر بمباران روشن میشود واسمانخراشها تخریب میشوند. او اوّل به دیدن دوست روانشناسش میرود. حرفها و نظرهای علمی روانشناس کمکی نمیکند. آری تصمیم میگیرد تمام دوسنان آن دوره را پیدا کند واز آنها بپرسد آنشب بر آنها جه گذشته است؟ روایت رایج اینست که فالانژهای مسیحی به انتقام قتل بشیر جمابل در جنگهای داخلی لبنان ، ساکنین دهات « صبرا و شتیلا» را در یک شبانه روز قتل عام کردند. گویا شارون در جریان بوده است. و به ژنرالهای اسراییلی دستور داده است که سربازان اسراییلی شهر را محاصره کنند وبگدارند که فالانژها ی فاشیست جنایت را به پایان برسانند.و فقط شاهد قتل عام باقی بمانند. شدّت جنایت انقدر وخیم است که یک افسر، یک خبرنگار اسراییلی را خبر میکند. خبرنگار نیمه شب به شارون زنگ میزند . شارون با خونسردی میگوید دنبال میکنم.خبرنگار به صحنه جنایت میرود و خود جنایات را از نزدیک میبیند. خبر به سرعت به همه جهان مخابره میشود وهمه ازین جنایت مهم بشری مطّلع میشوند. سربازان از دور بر روی تانکهایشان شاهد صحنه هایی از قتل عام مردم عادی از پیر و جوان بوده اند و حالا بعد از سالها به یاد می آورند. آنها جنایات فاشیسم هیتلری را با گوشت و خون می شناستد و حالا خود شریک فاشیستها برای قتل عام فلسطینیان هستند. سربازان جوان آن روزها، صحنه ها را به یاد میاورند و از سکوت خود شرمگین و افسرده اند. آنها بعد از گذشت بیست وپنج سال از خود می پرسند چرا به این بی عدا لتی تن دادند؟؟؟ جوانانی که فرزندان باقیماندگان کوره های آدمسوزی هستند. مگر نازی ها اقوام آنها را نا عادلانه در کوره ها نابود نکرده بودند؟؟ چرا سکوت؟؟ چرا به فالانژها کمک کردند که در مقابل چشم آنها پیران و بچّه ها و زنان بی دفاع را قتل عام کنند؟؟؟ چرا در مقابل جنایتکاران ساکت ماندند. ؟؟؟ چرا از جنایتکاران دفاع کردند؟؟؟ آری می خواهد بداند خود او آنشب چه کرده است؟ آنشب دقیقا چه اتّفاقی افتاد؟. هر کدام از همرزمان او صحنه هایی ازترسهای جنگ را به یاد می آورند ، اما هیچکدام تصاویر مشترکی به یاد ندارند. هیچکدام تصویر کابوس آری را به یاد ندارد. این خود آری ست که در صحنه آخر فیلم تصویر کابوسش تبدیل به تصویر حقیقی میشود. آری در کابوسش خود و دوستانش را میبیند که از دریا به ساخل پا میگدارند . لباسهایشان را میپوشند و به درون شهر خالی و مخروب پای میگذارند. در همه شهر عکس بشیر جمابل بردرودیوار است و صدای شیون به گوش میرسد. درین آخرین صحنه فیلم ، ناگهان تصاویر نقّاشی به تصویر حقیقی خبری آن روز تبدیل میشود. زنان وکودکان نجات یافته از قتل عام جلوی دوربین شیون میکنند. آری فولمان حالا میداند شاهد وقایع صبرا و شتیلا بوده است. سینما بیش از روانکاو او را یاری داده است... در صحنه یی از فیلم ،یکی از سربازان به یاد می آورد که یک روز دریکی از خیابانهای بیروت، یک جوخه سرباز،بین ساختمانهای بلند مقاومت کنندگات گیر کرده بودند. آنها در چاله های خیابان پناه گرفته بودند و از تمام ساختمانهای بلند به طرف آنها شلّیک می شد. ناگهان یک سرباز از وحشت دشمن ، از پناهگاهش بیرون میپرد و می چرخد و می چرخد و به همه طرف شلّیک می کند. چرخش دیوانه وار او به یک رقص والس می ماند .یک والس با موسیقی اشتراوس ... وما ، مای تماشاچی حس میکنیم و متوجّه میشویم، این سربازان با بشیرجمایل ، با فالانژهای بشیر رقصیده اند.. در ماه ژوییه امسال در پاریس سمینار «سی سال جمهوری اسلامی و شکل گیری جامعه مدنی ایران» برگزار شد. و من دوروز شنونده بحث وجدل اصولگرایان و اصلاح طلبان و کارگزاران و مستقلّان قدرت سیاسی ایران بودم . در تمام مدّت تصاویر این فیلم به نظرم میامد. بخصوص وقتی سه جوان سمینار علی هنری، محّمد مالجو و فاطمه صادقی بیهوده تلاش میکردند در ظلمت افکار توتالیتر مذهبی ، دریچه یی به تعّقل و واقعیّت بگشایند. از خود میپرسیدم آیا می دانند باچه کسی می رقصند؟ اوت دوهزار و هشت. پاریس این فیلم در قسمت مسابقه فستیوال کان 2008 نمایش داده شده است.

28 janv. 2007

بی هيچ کاری بی هيچ فکری بی هيچ يادی. مرهم تنهايی روی زخم تنهايی

2 oct. 2006

Bijan Mofid - Jamileh Nedai

Mah va Palang

Shiraz ART Festival 1970

5 juin 2006

روشنفکران وسینمای ما

مصاحبه با بصير نصيبی
س : برای من که از سالهای دور با تو دوست بوده ام در جریان کار ها وفعالیت های گسترده تو هستم کار مشکلی است که بتوانم در یک گفتگو برای نشریه سینمایی در همه زمینه هایی که تو کار وفعالیت داشته ای سوال طرح کنم ، از شروع کار تو در تیاترگرفته تا کار رادیو وتلویزیون، کارگاه نمایش وکانون پرورش فکری ... واز آغاز و ادامه کار در سینما ، نقد نویسی پیرامون سینمای وتیاتر مسایل هنری ، حضور وسخنرانی در کنفرانس ها، وسمینار ها ویک فعال سیاسی جدی و پیگیر مسایل زنان، چون مصاحبه را کتبی انجام می دهیم شکل گفتگو متفاوت خواهد بود به ناچار من باید چند سئوال تنطیم وبرایت بفرستم ، کوشش می کنم که بیشتر در زمینه سینما صحبت کنیم نقش زن در سیما ایران وبه خصوص در سینمای جمهوری اسلامی. اما شایسته است خودت بطور فشرده به کوشش هایت از آغاز تا کنون اشاره ای گذرا داشته باشی تا خوانندگانی که احیانا با بخشی از کارنامه تو آشنانیستند هم در این مورد یک اطلاعات کلی کسب کنند. ج : در تهران ، لندن ، وپاريس درس سينما و تئاتر خوانده ام. فعالِيت اجتماعی من از سالهای 1343در تئاتر شروع ميشود. .نمايشنامه های راديويي برنامه دوم. گروه هنر ملی. آتليه تئاتر. گروه بازیگران شهر جشن هنر شيراز : " شهر قصه. ماه و پلنگ.بزک نمير بهار مياد. کاليگولا" کارگاه نمايش : " صغرا دلاک. جان نثار. ترس و نکبت رايش سوم. کاليگولا. سهراب ،اسب،سنچاقک." سينمای آزاد : اولين فيلم . " ميتوان چون شبي ماند خاموش" وزارت فرهنگ وهنر : پنج فيلم مستند در مورد تئاتر،موسيقي ، رقص برنامه راديويی : کودکان. ادبيات. موسيقي فيلم. کانون پرورش فکری کودکان: " داستانهای کودکان تنظيم و اجرای نمايشی.نوار و صفحه صدا" نقد هنر در روزنامه های صبح : " تئاتر ، ادبيات،شعر، سينما،نقاشي " مقدمات فيلم بلند سينمايي . انقلاب. رد تمام پروژه های نمايشی و فيلم مستند از طرف مسئولين جديد شروع مبارزه در جنبش زنان . رد حجاب اسلامي . تبعيد اجباری در پاريس ، ادامه تحصيل دانشگاهی . سينما و تئاتر . ساختن فيلم مستند. ادامه فعاليتهای اجتماعی.مدرس و محقق سينما . مدرس و محقق امور زنان .. س: در مورد نقش زن در سینمای ایران تو هم پژوهش کرده ای وهم نوشته ای وهم سخنرانی داشته ای. نخستین سئوال من می تواند در این مورد باشد اما این خود مسئله گسترده ای است، برای اینکه به سئوال های دیگر هم برسیم، بهتر است از مطرح کردن سینمای متداول یا همان فیلمفارسی بگذریم و به نقش زن در فیلمهای سینمای روشنفکرانه ایران قبل از انقلاب بسنده کنیم.چه فیلمهایی در سینمای ایران قبل ا ز انقلاب در این مورد برجسته تر بوده وچه فیلمهایی مخرب ؟ ج.ن : در سِينمای قبل از انقلاب اتفاقا در چند فيلمفارسی نقش زن هويت انسانی داشت. مثل مريم و مانی به کارگردانی
شهرزاد، کبری سعیدی . فکر می کنم با گدشت اين سالها، دوباره بايد به اين فيلم نگاه کنيم . درين فيلم ، برعکس داستانهای فيلمفارسی که هميشه نقش اول و پيشبرد داستان به عهده مردان است ، يک زن مرکز تمام ماجرا هاست. مريم ( پوری بنايی ) دختر بزرگ يک خانواده پر جمعيت، تنها نان آور فاميل است . او اعتماد به نفس دارد، و به تنهايی بدون نظرحواهی از مردان، به جنگ تمام مشکلات اجتمايی و خانوادگی ميرود. جالب اينکه برخورد مردان با او بسيار احترام آميز است. مشکل فيلم نوشتار سينمايی ست . يعنی درک فيلمساز برای تعريف اين داستان ، همان روش کليشه های فيلمفارسی ست... متاسفانه تربيت فزهنگی مرد محور منتقدين سينمايی ما، مارا از تحليل اين فيلم کنار گذاشته است . اما سينمای روشنفکرانه ، يا مولف ما همه ، پدرسالار و مردسالار بود و هست. بهرام بيضايی در فيلمهای متفاوت خود ، مثل رگبار و کلاغ ، دو زن خيالی و ايده آل مردان فيلم را به نمايش گذاشت ، که ظاهرا زمينی بودند اما ارتباطی به زنانی که در دور و بر خودمان ، در جامعه ميشناسيم ندارند . در رگبار، مرد معلم ، تنها و بيگانه ،در محلّه يی غريب، دل به تصوير زنی ميبندد که دنيای تاريک او را کمی روشن ميکند . اما در هيچ صحنه فيلم نه مرد فيلم و نه
کارگردا ن و نويسنده حتا کنجکاوٍٍ شناختن اين زن معصوم و ساکت و زيبا را نيستند در فيلم کلاغ ، زن اصلی فيلم ، دايم با مادر مرد به يک تصوير تبديل ميشود و هيچ رابطه يی بين او و مرد ساخته نميشود درفيلم «آرامش در حضور ديگران» ( فيلمنامه غلامحسين ساعدی و کارگردان ناصر تقوايی) چند زن ايده آل مردان را در جامعه امروزی ايران ( سالهای پنجاه) ميبينيم. .... نکته مهم فيلم اتفاقا ، نقش زنان مدرن است . اما وقتی به روابط زنان و مردان نگاه ميکنيم ، متوجه ميشويم که بازهم مثل هميشه ، اين زنان ، همان زنان ذهنی مردان هستند ، با کمی تفاوت. درين فيلم ثريا قاسمی ، نقش زن سرهنگ باز نشسته يی را بازی ميکند. ، زنی فداکار که از زنده بودن استعفا داده است و فقط در خدمت شوهر مريض است. در صحنه های متعددی از فيلم، او را با چهره يی گرفته در یک صندلی راحتی ، در بالکن ، در حالتی عصبی مي بينيم که تاب ميخورد. دو دختر سرهنگ، همسن زن پدرشان هستند . آنها به عنوان زن متجدد، به تعريف فيلمساز ، سر به هوا و آرادی طلبند. البته مردان زندگيشان را خود انتخاب ميکنند، اما هيچ کدام ازين مردان خواهان ساختن يک زندگی مشترک با آنها نيستند. همه اين مردان بسيار آزاديخواه و پيشرو، با چنين زنانی فقط وقت ميگذرانند و بس. مردها برای همسرگزينی در جستجوی زنی مثل زن سرهنگ هستند، که مطيع و ساکت و فداکار است. منوچهر آتشی در نقش مرد شاعر ، عاشق زن سرهنگ است . اگر آن زن با شاعر زندگی ميکرد ،احتمالا شاعر کتابهای بيشتری منتشر ميکرد و دچار شبگرديها و افسردگيها نبود که سر از بيمارستان در بياورد.
در صحنه های ديگر ميبينيم که اين دخترهای جوان افسرده و پريشان ، آينده يی ندارند. ديگر فيلمهای موّلف هم کم و بيش همين کليشه ها را استفاده ميکنند. به نظر من مشکل اصلی ، نوع تفکّر مردان فيلمساز است. آنها در روابط اجتمايی با زنان، خواهان فهميدن و شناخت نيستند . آنها غرق توهّمات ذهنی خود، آرزوی زن زيبا و خاموشی را دارند که در خدمت شبانه روزی اميال و خواستهای مرد باشد. زنی که در شرايط مختلف ، برای پيشرفت اجتمايی مرد، شکلهای متفاوت فداکاری را ارائه دهد. می پرسی فيلمهای مخرب ؟ به نظرم هيچکدام ازين فيلمها، کمکی به شناخت زنان از خودشان و دنيای دور و برشان نميکند. زنها دايم بايد نقش ذهنی مردان را بازی کنند. اين شرايط ، زنان را از خود بيگانه، مضطرب و افسرده ميکند. س: با نزول رژیم جمهوری اسلامی وقتی ارتجاع مذهبی هم به فضای مرد سالارانه تزریق شد خوب وضعیت اسفناکی پیش آمد می دانم که شکافتن موقعیت سینمای جمهوری اسلامی هم در مورد مسئله زن وقت زیادی میگیرد به ناچار از تو میخواهم که به چند فیلم که فیلمسازان زن ساخته اند و این ادعا را داشته اند که در جهت دفاع از حقوق زن حرکت می کنند اشاره ای بنمایی. ج.ن : کودتای اسلام سياسی در انقلاب مردم ايران، تاثُير عميقی بر فرهنگ ايرانی به طور کلی و نقش زنان در تمام رشته های هنری و فرهنگی گذاشت. به نظر من ، اين تخريب عظيم فرهنگی تاسالهای زيادی ، جبران نا پذير خواهد بود. برا ی بيرون رفت ازين معضل، که ضد ارزشها درونی وهويتی شده اند، نسلهای آينده نيروی عظيمی صرف خواهند کرد. در ايران ، سينمای پروپاگاند و تبليغی از تمام ايده ئولوژیهای توتاليتر در فرهنگهای ديگر گرفته شده، تا به نفع قدرت اسلام سياسی در ايران عمل کند. در بيست و هفت سال گذشته، اسلاميون کاملا بدور از حرفه هنر و فرهنگ، مسئولين تصميم گيری و قانونگذاريهای فرهنگی
شده اند. روزهای اول انقلاب ، اولين کوشش اين بی فرهنگان، تحميل حجاب اسلامی و حذف زنان مدرنی بود که در انقلاب شرکت کرده بودند. به سرعت جای خالی اين زنان مدرن با زنان غلام حلقه به گوش پر شد ، که در شرايط عادی شايد هرگز وارد حرفه فرهنگ و يا سينما نمی شدند. چند نفر ازين خانمها ، مثلا پوران درخشنده در تلويزیون تهيه کننده اداری برنامه های تلويزيونی بود و ناگهان با بودجه های هنگفت به کارگردانی فيلمهای سينمايی پرداخت . و حتا با ترکيب هنرپيشه های تئاتر آن زمان و گروه فنی حرفه یِی ، نتوانست ازچارچوب
بی دانشی و فرصت طلبی خودش و ندانم کاريهای ايدئولوژيک اسلامی فراتر برود. ديگری رخشان بنی اعتماد که تاگهان اسلامی شد و دستورات محسن مخملباف در کتاب تئوريک و ايدئو لوژيک مذهبی ( يادداشتهايی برای نويسنده،نمايشنامه نويس ، کارگردان سينما و تئاتر مسلمان) را به کار گرفت . او در فيلمفارسی اولش « خارج از محدوده » با استفاده از هنرپيشه خوب تئاتر ، مهدی هاشمی و ستاره محجوب فيلمهای اول بيضايی ، پروانه معصومی ، مضحکترين شيوه های سينمای اسلامی را ارائه کرد. در صحنه يی ازين فيلم خانم معصومی با پوشش اسلامی ( روسری ضخيم و مانتو )يعنی همان پوشش کوچه و خيابان، به رختخواب ميرود. و شوهرش مهدی هاشمی کاملا لباس عوض ميکند و پيژامه ميپوشد و داخل رختخواب ميشود. البته زن و شوهر در دو اطاق که بهم راه دارد ميخوابند و پشت بهم مکالمه ميکنند. بنی اعتماد در فيلم «نرگس» چند زنی را تبليغ و توجيه کرد. و در ديدگاه مرد پرستی و مرد محوری چنان از مردان پيشی گرفت که نقش اول فيلم ، پورعرب ، دزد معصومی ست که فقط به دليل بی اعتناعی مادر و زنان زندگی اش به بدراهی کشِده ميشود و زن دوم و جوان، با فداکاری و بخصوص تقبيح زنان ديگر کمر همت به نجات مرد ميبندد. بعد در فيلم «روسری آبی» دختر کارگری به بهانه نجات خانواده از فقر، صيغه يک حاج آقای پير ميشود وادعا ميکند عاشق اين مرد پير کارخانه دار است. دختر جوان از استقلال مالی و کار اجتمايی دست ميکشد و کارگر جنسی در خانه در بسته مرد ميگردد. درين فيلم صحنه زننده يی وجود دارد از مرد کارخانه دار که در اطاق خوابش بر روی تخت خواب به خود می پيچد، و عکس دختر جوانش را که در سفر است در آغوش گرفته است. اين نوع داستانها در سينمای زنان ، مردان منتقد و دست اندر کار فرهنگ را بسيار شيفته کرده است. جامعه يی بهتر ازين برای آپارتايد جنسی؛ برتری مردان و فرودستی زنان نميشود تصور کرد. نکته تاسف آور اينکه بسياری از مردان روشنفکر جامعه امروز ايران ،که خواهان تغيير قدرت سياسی درايران هستند و دايم دم از آزادی انديشه و مبارزه طبقاتی ميزنند، اين نوع فيلمها را تاييد و تحسين ميکنند. و از آن بدتر بسياری از زنان « فمينيسم اسلامی» مثل مجله زنان اين نوع فيلمها را تاييد میکنند. زن ديگر فيلمساز که درين کوير فرهنگی از معماری به کارگردانی فيلم روی آورد ، تهمينه ميلانی ست. او در اولين فيلمش « بچه های طلاق » به موضوع خشونت در خانواده پرداخت . اما به جای تقبيح تنبيه بدنی، به توجيه شکنجه خانگی پرداخت . در اين فيلم پدر خانواده چون در کودکی از پدرش کنک می خورده ، بنابراين حق دارد زن و فرزند را شکنجه کند . و در تمام فيلم آن کس که بايد بپذيرد و لب بر نياورد ، زن خانواده است. در سومين سمينار بنياد پژوهشهای زنان ايران ،که در انتخابهای فرهنگی اشتباهات فاحشی را مرتکب ميشود،اين خانم ادعا کرد که مسئولين سانسور وزارت ارشاد اسلامی ، با باز نويسی چندين باره فيلمنامه ، او را راهنمايی کرده اند که فيلم بهتری بسازد . و در جواب سوالات زنان که ازِين تعاريف انتقاد ميکردند، گفت که با ايده های ضد زن اين مسئولين موافق است . . تهمينه ميلانی در فيلمهای بعدی حتا ادعای فمينيسم هم داشت . اما مثلا در « نيمه پنهان» اگر از مردی انتقاد ميکند ، از مرد ديگری که اتفاقا بازيگر نقش، شوهر خانم ميلانی در زندگی خصوصی ست ، ستايش بسيار کورکورانه ميکند. اما مدّاحی از رژ یم ايده ئولوژيک اسلامی با کيارستمی شروع شد. کيا فکر ميکرد ميتواند ممنوعيات را دور بزند و با بی اعتنايی به فرهنگ سينما روش هيچ گفتن را پيش بگيرد. روش او يک نوع زيبايی شناسی خاصّی را پيش آورد . هيچکس در دنيای آزاد باور نميکرد که کسی اينگونه وقت تلف کند ، بنابراين،تمام نماهای خالی او در همه فيلمها، فضای دلخواه مفاهيم بی ربطی شد ه که به فيلم تحميل ميشود ، اما اين فضای خالی ميدان مفاهيم بی ربط ذهنيات منتقدين پر حرف است. و صفحات بسياری سياه ميشود که هيچ ربطی به سينما ندارد. ديگرفيلمسازان هم از او آموختند . و سالهاست که شاهد توجيهات فيلمسازان زن و مرد ايرانی در اجتماعات خارج کشور از فيلمهايشان به شيوه کيارستمی ُُُُُُُُُُُُُُُُهستيم. در جلسه يی چند ماه پيش آقای جعفرپناهی را ديدم که چنان امر به او مشتبه شده است . که ادعا ميکرد _ او و ديگر فيلمسازان در تمام فيلمها در حال انتقاد از رژيم هستند و رژيم چنان از آنها ميترسد که جرأت ندارد به آنها دست بزند. ما هرچه دقت کرديم ، نه در فيلمهای او و نه در فيلمهای ديگر ، نکته يی که رژيم را نگران کند نديديم. تمام ادعای او در فيلم « خون و طلا» سرخوردگی يک جوان مسلمان است، که سالها پيش در فيلم خوش ساخت فيلمساز اسلامی حاتمی کيا « آژانس شيشه یی» ديده ايم. کيارستمی بعد از ممنوعيت فيلم «اولی ها» و «مشق شب» تصميم گرفت به روستا ها پناه ببرد که آدمهای شهری شناخت کمی از زندگی اجتماعی روستا داشتند و سادگی و عقب ماندگی و سکوت روستا هم باب ميل مسئولين فرهنگی بود. درين نوع فيلمها که به سرعت همگانی شد ، تخيل فيلمساز می تواند در همان محدوديت روستا به سکوت بگذرد. کيارستمی در جوانی گرافيست بود و در دوران طلايی دانشکده هنرهای زيبا، همراه هنرمندان مهم نقاش تحصيل کرده بود. کيارستمی بعد از فيلم «کلوزآپ» که وفاداريش را به ايده های رژيم ثابت کرد، به روستاها پناه برد. مناظر آرامبخش و سکوت ممتد دهات شمال ايران، نوعی نگارش هيچ گويی در سينما شد . منتقدين فرنگی که از جامعه صنعتی و سرعت تکنولوژی خسته اند ، شيفته مناظر ايران شدند . و جمهوری اسلامی که در داخل با مشکل فيلمسازان و فيلمسازی روبرو بود، در خارج از ايران ناگهان مدعی صدور سينمای اسلامی شد. با شناختی که از کيارستمی دارم ، فکر نميکنم که خود کيا عميقا با اين ايده موافق بود. اما پذيرفتن اين نکته، تنها شانس او برای فيلمسازی بود. او تنها فيلمساز مدرن جمهوری اسلامی بود که در مقابل سوالات خبرنگاران به توجيه شرايط سانسور در ايران پرداخت . روش او، راهگشای نظريه پردازان سينمای اسلامی و فيلمسازان آسان طلب شد. که روز به روز بيشتر به تخريب سينمای ايران پرداختند. اما اين سکوت و آسان طلبی کيارستمی بيش از هر کس خود او را به سرسرای توهمات خودمحور بینی و تحجّر سوق داد. تا جايی که امروز بعد از بيست و هفت سال، فيلمساز « لباسی برای عروسی» که در جوانی ما نويد سينمای انسانی واجتماعی را ميداد، فيلم «ده» را میسازد. فيلم «ده» ضدّ زن و ضدّ انسانی ترين فيلمی ست که تا امروز ديده ام. فيلمهای پورنوگرافيک در غرب از زنان ، ماشين سکس و روابط حيوانی ميسازند و ازين طريق به محروميت جنسی مردهای مريض جامعه جواب ميدهند. اين نوع مردان با پذيرفتن ارزشهای فيلمهای پورنوگرافيک، عقب ماندگی فکری،اطاعت از زورگو، خشونت به زنان، و نابرابری و جهل را ميپذيرند. به نظر من فيلم «ده» با وجود حجاب اسلامی ،و تصاوير بی معنا و زشت ، يک فيلم پورنو گرافيک است. زنان اين فيلم، تصوير زن ذهنی کيارستمی با ديدگاههای ايدئو لوژی اسلامی ست. اگر چنين زنانی در جامعه ايران وجود داشته باشند، همه قربانيان آموزشهای دينی و فرهنگی اين تماميتگرايان مذهبی هستند. کاش کيارستمی به اين نکته آگاهی داشت و در يک نما لااقل ازين بربريّت ، متاسف بود. اما کيارستمی با ادعای فيلمی در باره زنان ايران، چنين فيلمی را به فستيوال کان ميفرستد. برای من چنين سقوطی از طرف او غير قابل تصّور است. متاسفّانه بايد بگويم شايد شناخت من از او به عنوان يک انساندوست در سی سال پيش اشتباه بوده است. شايد هم او آنقدر با مجتهدان قلّابی حکومت معاشرت کرده است که ديگر مثل آنها مينديشد. جالب اينکه بسياری از مردان ظاهرا مدرن، هم مثل او فکر ميکنند زنان ايران اينگونه اند. مذهبی، مردپرست، جاهل و سرگردان. بدترين ضربه اين فيلم، ورود خانم مانيا اکبری هنرپيشه اصلی فيلم به عالم سينما بود. خانم اکبری بعد ازين که ادعا کرد موضوع فيلم «ده» ايده اوست، چنان راحت به سينما رسيده بود که خود به کارگردانی پرداخت. آشنايی با کيارستمی و ساده انگاری رياکارانه کيارستمی، او را کاملا دچار توهّم کرد و از آنجا که قصّه آبکی « ده» بهر حال تعريف کيا از زنان ايرانی بود ، مانيا اکبری قصّه خودش را نوشت. البته حضور در فستيوال کان و آشنايی با آقايان پولدار هم امکانات بيشتری برايش فراهم کرد که فيلم بسازد. فيلم « بيست انگشت» را در کانال چهار تلويزيون انگليس ديدم. يک فيلم پورنوگرافی زنانه از ديد يک زن . تفاوت اين فيلم با فيلم ده» فيلمبرداری تورج اصلانی ست. لا اقل در هفتاد و چهار دفيقه،از نماها و فصلهای طولانی، شاهد چند نمای سينمايی هستيم. درين کپی ناشيانه ، خانم مانيا اکبری همان ديدگاه قرون وسطايی از زن را منتها باباور خودش از زن بودن به نمايش ميگذارد. جملات ابلهانه ، با ادعای صراحت، تبديل به وقاحت جنسی بی معنايی شده است. لحن فيلم ، ياد آور خاطرات جنسی زنان روسپی گرانقيمت است که در ميانسالی روابط جنسی ، نه روابط عاشقانه با مردان را به قلم ميکشند. به شيوه فِيلم «ده»چند سکانس طولانی داريم از گفتگوی يک زن و مرد . نقش مرد فيلم را سرمايه گذار فيلم آقای بيژن دانشمند بازی ميکند. همه پيشبرد فيلم را ميشود با تدوين درست در پنج تا ده دقيقه از هفتاد و چهاردقيقه توضيح داد. در صحنه بی تصوير اوّل، يک دختر سر به هوا در داخل يک اتوموبيل ، با يک مرد ،در تپه های قيطريه – ( در تهران قديم ، مشهور به تپه سيخکی)- مرد به دختر تجاوز ميکند . البته تماشاچی بايد حدس بزند. جملات کودکانه دخترک و کلمات بی معنی مرد اين تصاوير را تداعی ميکند. صحنه بعد همان تصوير تکراری کيارستمی. مردی با موتور و زنی با يک بچه در رکاب. زن ميخواهد سقط جنين کند و مرد موافق نيست. صحنه بعد، زن و مرد در داخل يک کابين تله سيژ . مرد عصبانی زن را ملامت ميکند که شب پيش با مردی رقصيده است. صحنه بعد در يک کابين قطار، زن اعتراف ميکند که با زن ديگری خوابيده است و مرد او را کتک ميزند. و صحنه آخر بر پرده تاريک به شيوه کيارستمی در فيلم « آ ب ث آفريقا» صدای زن را ميشنويم که از قول مادربزرگش ميگويد اگر زنی با بيست نفر –( تعداد انگشتان دست وپا ) رابطه جنسی داشته باشد، فاحشه است. و در مورد مرد، هيچ نظری نميدهد. تنها نکته مثبت فيلم نمابندی زيبای تورج اصلانی ست. فيلمساز جوان ديگر ميترا فراهانی ست ، که ادعا ميکند جامعه ايران جنسی ست و فقط ميخواهد در مورد امور جنسی فيلم بسازد. فيلم الکن و فقير « من يک زن هستم» مصاحبه با يک ترانسکسوئل ايرانی ، به دليل موضوع ممنوعه مورد توجه جمعی قرار گرفت و يک تهيه کننده فرانسوی از او خواست فيلمی در باره مشکل جنسی در ايران بسازد. فيلم «تابو» که پخش وسيعی پيدا کرد ، اما موفقيتی نيافت. موضوع بکارت و حفظ آن به شيوه اسلامی جز بدفهمی و سوتفاهم ،نکته يی را روشن نکرد. ميترا فراهانی که روش سوال کردن را نياموخته، و خفقان جامعه ايران فقط به او جرات داده است که وصف لذّتهای ممنوع را بدون بر خورد مسئولانه ، اگر نخواهيم بگوييم عاقلانه بر پرده بياورد . و نتيجه باز يک پورنوگرافی اسلامی ست . بدون حتا يک جمله از رابطه يی که ميتوانست عاشقانه باشد . همه زنهای فيلم به نظر ميرسد که تن فروش هستند . و گويا در واقعيت دوستان فيلمسازند. مصاحبه های طولانی با زنان در مورد رابطه جنسی و صحنه های بی معنی يک دختر و پسر جوان نيمه برهنه که از دست مرد ريشويی ميگريزند . ارزشهای بهم ريخته جامعه اسلامی با ندانم کاری فيلمساز آميخته و بيش از آنکه مشکل جنسی در جامعه ايران را افشا کند ، سانسورچيان را جری ميکند. اين دو خانم فقط نمونه هايی از فيلمسازان مولف سينمای ايران هستند. ملاحظه ميکنيد در چه لجنزاری ، صحبت سينماست. سينمای امروز ايران به چنين تخريبی رسيده است. می پرسی چگونه ازين منبع جهل ميتوان رها شد؟ من به جوانانی دل ميبندم که آبشخور افکارشان جهان ديگری ست. بعضی فيلمفارسی های بازاری صحنه های درخشانی دارند. آيا اين استعدادهای جوان روزی از خاکسترشان خواهند روييد؟ به اميد آن روز. س:وقتی جو خارج از کشور در مورد محس مخملباف توهم داشت تو توجه دادی که او یک فرصت طلبی است که برای جا بازکردن در جشنواره ها در ریا کارانه خودش را متحول نشان می دهد ، دراین باره کمی برای ما توضیح بده. ج .ن: در ميان آدمهای فرهنگی غرب هيچ توهمی نسبت به مخملباف وجود نداشت . منتها همه کنجکاو بودند کشف کنند چگونه آدم جاهلی مثل او موفق ميشودفيلم سينمايی بسازد. و البته روابط اقتصادی با ايران در ين وضعيت بی تاثير نبود. اين توهم برای سرمايه گذاران و تجار وجود داشت که جدی گرفتن اِين فيلمساز در غرب ، بازار محصولات غرب در ايران را تضمين ميکند.بيشتر روشنفکران در غرب ، به درستی، او را نماينده فرهنگی حکومت مذهبی جمهوری اسلامی ايران ميدانند. نظريات تئوريک اسلامی او ديديم که به تمام فيلمسازان ايرانی تحميل شد و اين نکته از چشم متخصصين سينما دور نماند.. کيارستمی با سکوت و همه سازشکاری با رژيم، سالهای زيادی صرف کرد تا بتواند جای فيلمساز رسمی رژيم ايران را تصاحب کند . و امروز البته فيلمسازان اسلامی بیشتری ايده های اسلامی حکومت را تبليغ ميکنند. مشکل روشنفکران سياسی ما اينست که از شروع انقلاب ، تبليغات و فعاليتهای فرهنگی رژيم را نا ديده گرفتند . از آن طرف حزب توده و حزب اکثريت را نبايد فراموش کرد ، که سازمانده امور فرهنگی جمهوری اسلامی دربيست و هفت سال گذشته هستند..و نبايد فراموش کنيم که در سينما و تئاتر ايران ، اولين کسانی که چارقد اسلامی به سر کردند و به سرکوب ديگر زنان پرداختند ، زنان طرفدار حزب توده و اکثريت بودند. مخملباف به عنوان فيلمساز حزب الله و تئوريسين فرهنگی رژيم در سالهای اول انقلاب، به قلع و قمع همه ديگر دست اندر کاران فرهنک پرداخت. و با حذف ديگران تبديل به ماشين جهالت اسلامی شد. او هفته يی يک رمان مينوشت و سالی چند فيلم ميساخت و ادعای اجتهاد در تمام رشته های فرهنگی داشت. و البته بزودی از طرف فرصت طلبان به عنوان نابغه اسلامی شناخته شد. بهترين کادرهای فنّی سينمای ايران ، برای پرداخت نان روزانه با او همکاری کردند . و گويا ايشان در امور مالی از ديگران بسيار بد حسابترند. فيلم « بايکوت» و همه رياکاريهای ظالمانه را نبايد فراموش کرد. مخملباف چند صحنه فيلم را در زندان عادل آباد شیراز فيلمبرداری کرد. و به زندانيان سياسی و عقيدتی آن زمان در زندان قول داد که اگر در فيلم او شرکت کنند ، تخفيف جرم خواهند گرفت. نميدانم بر سر همه اين سياه لشگران سياسی چه آمد؟ يک روز با دوستی که در پاريس پناهنده سياسی بود ، به ديدن این فيلم رفته بوديم ( سينمايی به نام کارتيه لاتن سال نود يا نود ويک) دوست من باديدن صحنه های زندان تمام مدت اشک ميريخت و مطمئن بود يکی از دوستانش که درين صحنه ها شرکت داشت ، بعدها اعدام شده است. حضور زندانی کمونيست و تحقير کمونيستها و دروغ فيلم در مورد مبارزه مسلحانه اسلاميون که انقلاب راه انداخته اند ، تماشاچی را از اينهمه وقاحت ، متحيّر ميکند. دو سال پيش در يکی از مراکز هنری پاريس چند جوان بودجه يی به دست آورده بودند که با تکه پاره کردن فيلمهای تاريخ سينمای ايران ، با همکاری بی فرهنگان جمهوری اسلامی ، يک مرور از فيلمهای ايرانی که شهر تهران را به نمايش ميگدارد ، به نمايش بگذارند. بعد از نمايش فيلم « بايکوت» سردبير چپ «لوموند ديپلوماتيک» در گفتگو با حاضرين در سالن از ساخت بد فيلم انتقاد کرد . اما توجهی به سو استفاده از زندانيان سياسی نکرد و مثل مباحث گرم اين روزها فکر ميکرد مشکل اصلی ، حضور امپرياليسم آمريکا در منطقه است. و سوالهای محجوب چند ايرانی در مورد رياکاريهای مخملباف بی جواب ماند. در پايان جلسه از مسئول مرکز فزهنگی سوال کردم آيا ميداند که در تيتر بندی آخر فِيلم از زندانيان سياسی زندان عادل آبادتشکر شده است؟ و چطور ميشود ازين نکته اخلاقی چشم پوشی کرد؟ او در جواب گفت مخملباف اين فيلم را پيشنهاد کرده است . وتمام آنها که مسئول برگزاری اين فستيوال هستند او را در جريان نگذاشته اند. می بينيم که تمام هياهوی تغييرات نظری و بالا رفتن شعور مخملباف ، دروغی بيش نيست. مخملباف از همه امکانات رژيم استفاده ميکند که ثروتمند شود . و البته با ناهنجاريهای شديد روانی ، ادعا ميکند فيلمساز اسلامی ست و فيلم ميسازد که لابد آدم نکشد. سوال اينست آيا فرهنگ کشی و بد آموزی خود جنايت نيست؟ مخملباف ، در محافل فرهنگی غرب ( لااقل فرانسه) به عنوان پديده يی عجيب بر رسی ميشود. از اعتبارهای قلابی ميگذرم . کشور فرانسه به دليل روابط اقتصادی و سود سرسام آور نفت ( سرماگذاری کلان توتال در ايران) گاهگاهی هدايای ناقابلی به ايرانيان محبوب جمهوری اسلامی ميدهد . مثل نشان لژيون دونور و کارت اقامت برای مصرف ثروت خانواده مخملباف در کشور فرانسه ، به آقای مخملباف س: در سینمای ایران در تبعید چه فیلم ویا فیلمهایی که محتوای آن به مسایل زنان توجه شده نظر تورا جلب کرده است؟ ج.ن :جالبترين فيلمی که اين سالها ديده ام اولين فيلم سينمايی سوسن تسليمی است که در سوئد ساخته شده است. « جهنم درخانه» يک زن و شوهر ايرانی بعد از چندين سال زندگی در تبعيد ، هنوز گرفتار ارزشهای جامعه يی هستند که تابوها و ممنوعيتهای جنسی همه رابطه های انسانی را تابود کرده است. پدر خانواده مرد زحمتکشی ست که از طريق آشپزی در خانه برای سفارشهای ديگران امرار معاش ميکند. مادر مرد بعد از چند سال به ديدن مرد آمده است و دايم ايرادهای پدرسالارانه ميگيرد و دختر بزرگ خانواده که از خانه و کشور سوئد گريخته است ، به خانه ميايد که در مراسم ازدواج خواهرش شرکت کند . جمع شدن اين جمع از هم گسيخته و زنجيرهای سنتهای فرهنگی مرد سالار و مرد ارزشگذار ، خانه را به جهنم جديدی تبديل ميکند. موضوع اجتمايی فيلم ، مهاجرت يک خانواده از طبقه متوسّط به سوئد، و مشکلات رابطه پدر با مادر ، پدر با فرزندان،و فرزندان با جامعه ميزبان. دختر بزرگ خانواده باگريز از خانه برای فهميدن دنيا، قيمت گرانی پرداخته است.مواد مخدّر، فحشا،بی خانمانی. در طول فيلم ميبينيم که پدر با تحميل آن ارزشهای پوسيده قديمی به کودکان دلبندش ،زندگی آنها را تباه ميکند و خود در خفا به هيچکدام آن ارزشها پايبند نيست. فيلم ديگر « مرکز کمک خانواده» از سودابه آبادی در باره مراکز کمک رسانی تهران به خانواده ها و تحميل ارزشهای سرکوب و تحقير به زنان . جذابيت فيلم راهيابی خانواده های مرفه است که در جلسات جمعی با حضور يک روانپزشک به شناخت روابط ويران بين زنان و مردان ميپردازند . اما زنان فقير ناچار به مراکزی پناه ميبرند که حاج آقاهای بازاری اداره ميکنند و تنها وظيفه آنها تحکيم ديدگاههای کورکورانه اسلامی ست. فيلم ديگر « تن فروشی زير چادر» ساخته ناهيد پرسون که در همين مجلّه در باره اش نوشته ام. کم کم با گذشت سالها فيلمسازان زنی در تبعيد پيدا شده اند که به مسايل جدّی جامعه ايران می پردازند . و تمام کوششهای جاهلانه و ظالمانه مسئولين جمهوری اسلامی در ايران و خارج از ايران نميتواند آنها را به سکوت وادارد. س: مدتی بطور پیوسته در زمینه سینما ودیگر مسایل هنری مطلب می نوشتی چرا این کار رها کرده ای ؟ ج.ن :نوشتن در مورد سِنما وقت و انرژی زيادی می طلبد. می دانی که رشته تخصصی و تحصيلی من فرهنگ و کالبد شکافی فيلم است گاهگاهی معنای فيلم و چگونگی تداوم يک داستان سينمايی در مرحله تدوين يا مرحله نوشتن را تدريس ميکنم. در آمد تدريس چندان نيست . و برای گذران زندگی ، فيلم مستند ميسازم و تدوين ميکنم..فيلهای مستند بلند روز به زور با اشکالات مالی بيشتری مواجه است. فروش يک پروژه وقت زيادی ميگيرد . مرخله تحقيق و جستجوی موضوعی که پخش کننده ها را راضی کند خود حکايت ديگری ست و مرحله وقت بر و گران پست پروداکشن ( تدوين و صداگذاری ) را نبايد فراموش کرد. تو خود ميدانی فارسی نوشتن در خارج ازکشور ، کاری کاملا مجانی و مبارزاتی ست. بايد برای نوشتن وقت گذاشت. البته کسانی را ميشناسم که دايم مينويسند ، نمی دانم چطور وقتشان را تنظيم ميکنند. در مورد پروژه ها يی که در دست دارم می پرسی پروژه های متعددی دارم . يا در مرحله نوشتن يا در مرحله تدوين. از کنفرانس چهانی زنان در پکن پانزده فيلم ساختم . از ميان اين پانزده فيلم ، دو تا « يادداشتهای چين » و « زن پيشرو ، زن بنيادگرا» به نمايش درآمده و پنج فيلم در مرحله ميکساژ ،شش فيلم در مرحله تدوين ، و دو فيلم دز مرحله فيلمبرداری متوقف شده است. يک فيلم در باره کارهای بيژن مفيد دارم که از مرحله تحقيق به فيلم برداری رسيده است . پانزده ساعت فيلمبرداری کرده ام و بايد فصلهای ديگری را فيلم برداری کنم. زمانی که در مورد بيژن کار ميکردم سند جالبی از اجرای نمايشتامه « تاگهان ...» نوشته نعلبنديان،و کارگردانی آربی اوانسيان و باريگری بيژن مفيد پيدا کردم . قصد دارم با صدای اين نمايش ، عکسهای متعددی را که خودم از اجراها گرفته ام با صدای نمايش بياميزم. يک فيلم در باره شيرين عبادی و جايزه نوبل ، يک فيلم در باره يک تئوريسين فمينيست و آهنگساز، سه فيلم در باره کودکستان ، يک فيلم در باره سيرک و آتش بازی، و فيلم آخرم « کارزار زنان » در مرحله تدوين مانده اند. سال گذشته سی و پنج فيلم داستانی کوتاه تدوين کردم که مرا بسيار فرسوده کرد. قول تدوين دو فيلم مستند بلند راداده ام ، که برای گذران مالی زندگيم مهم است.اما مرا از انجام پروژه های شخصی عقب میندازد. امسال يک پروژه تحقيقی برای زنان در مورد لاييسيته و نقش زنان در سينمای امزوز ايران کار کردم که متاسفانه سمينار بنياد پژوهشهای زنان نپذيرفت. بايد در سمينار ديگری آن را ارائه کنم . در مورد نقش زنان و نوع ارائه زنان از ديدگاه فمينيستی متاسفانه خيلی کم کار ميشود و متاسفانه معمولا زنانی که برای سمينارهای بنياد تصميم ميگيرند، هیچکدام در خرفه های هنری و نمايشی تخصصی ندارند و معمولا آنچه به هتر مربوط ميشود برنامه حاشيه یی ست. در مورد فيلم و سينما گاهی فلم ميزنم ، من هيچ کدام از پروژه ها و ايده هايی را که فکر ميکنم برای فهميدن دنيا و پيشرفت زنان لازم است رها نکرده ام. س: الان در کمیته ضد سنگسار فعال هستی این کمیته چه گونه فعالیت می کند وتا حالا چه کرده است ؟ ج.ن: کميته ضد سنگسار اِيده چند زن از جنبش زنان ايرانی بود که در چهارمين کنفرانس جهانی زنان در پکن شکل گرفت.
هر کدام از ما زنان تبعيدی مدرن که از کشورهای مختلف اروپايی و امريکا در جلسات متعدد کنفرانس جمع شده بوديم، به شکهای مختلف به افشای ارزشهای ضد زن و قوانين غير انسانی جمهوری اسلامی پرداختيم . و بعد از برگشت به کشوزرهای ميزبان با اين نام انجمنهايی ايجاد کرديم که در واقع نه فقط قانون ضد بشری سنگسار ، بلکه تمام قوانين و روابط اجتمايی سياسی که به فرو دستی زنان و نا برابری زن و مرد بينجامد ، را افشا ميکند. در پاريس تصميم ما تحليل و بررسی تمام قوانين ضد زن در جمهوری اسلامی و تمام حکومتهای اسلامی ديگر و تبعيض قانونی به زنان است. هدف ما آگاه کردن افکار عمومی و محافل حقوقی و سياسی از وضع وخيم زنان در ايران و جهان است. کميته ضد سنگسار در پاريس ، عضو مجموعه انجمنهای زنان فرانسوی کله و عضو لابی اروپايی زنان است که چهارهزار انجمن اروپايی را در بر ميگيرد س : ما معمولا 5يا 6 سوال را درگفتگوهایمان مطرح می کنیم .در باره تو و فعالیت گسترده ات با یک گفتگو نمی شود به همه فعالیت های تو حتی اشاره ای گذرا دا شت. شایسته است در گفتگویی دیگر حرفهایمان را دنبال کنیم .میماندسپاس از تو به خاطر پذیرش دعوت ما · ج.ن : ملاحظه ميکنی که در مورد هر سئوال خيلی خلاصه جواب دادم. هرکدام از سوالها مطلبی طولانی می طلبد تا درين شرايط خفقان بشود مسايلی را طرح کرد که معمولا رايج نيست.

4 juin 2006

Venezuela Caligula 1974